قصیده امیری فیروزکوهی درباره پیامبر(ص)
این مقاله هماکنون به دست Shamloo در حال ویرایش است. |
آیا امیری فیروزکوهی شعری درباره پیامبر(ص) دارد؟
قصیده امیری فیروزکوهی درباره پیامبر(ص)، با نام آواز نبی،
ویژگیها و محتوا
درباره شاعر
سراینده قصیده آواز نبی سید کریم امیری فیروزکوهی (۱۲۸۸–۱۳۶۳ش) شاعر و ادیب و متخلص به امیر است. امیری، پس از تحصیلات ابتدایی، تا ۱۳۱۴ش به فراگیری موسیقی پرداخت؛ اما در ۲۶ سالگی، در پی تغییر حال روحی، موسیقی را رها کرد و به تحصیل علوم دینی رو آورد. او مدت شش سال نزد شیخ عبدالنبی کجوری، سید حسین کاشانی، سید کاظم عصار، میرزا خلیل کمرهای و سید محمود امامجمعه علومی چون ادبیات عرب، منطق، کلام، حکمت و فقه و اصول را آموخت.[۱]
امیری در دوازدهسالگی سرودن غزل را آغاز کرد و تا بیستسالگی، به پیروی از حافظ شعر میسرود، اما پس از آشنایی با صائب، شیفته سبک او شد. امیری فیروز کوهی در تهران درگذشت و در حضرت عبدالعظیم بهخاک سپرده شد. از جمله آثار چاپشده او عفافنامه (مثنویی در لزوم حجاب)، مقدمه بر چاپ نسخهای از دیوان صائب تبریزی، دیوان (دو جلد به کوشش امیر بانو کریمی و مشتمل بر غزلیات، منظومهها، قصاید، قطعهها و مثنویها) و از جمله آثار چاپنشده او احقاق الحق، ترجمه نامههای نهجالبلاغه و ترجمه نفس المهموم شیخ عباس قمی.[۲]
متن شعر
آنک آواز نبی از در بطحا شنوید | ذکر حق را ز درافتادن بتها شنوید | |
نور اسلام برآمد ز کران تا نگرید | بانگ توحید درآمد به جهان تا شنوید | |
سخنی از سر مهر و خبری از در صدق | گر ز جایی نشنیدید، از اینجا شنوید | |
بس شنیدید سخنها ز خدا بى خبران | اینک آیید و سخنهاى خدا را شنوید | |
آن سقطها که ز هر ساقطه دیدید بس است | زین ثقه آیت حرمت ز خلقنا شنوید | |
در حرم لوحهاى از عودت و رجعى نگرید | در حرا نغمهاى از اقرء و اعلى شنوید | |
دل خارا به چنان سختى این نغمه شنید | نک شما نرمدلان از دل خارا شنوید | |
خاتمه بندگى از کعبه والا پرسید | زمزمه زندگى از زمزم گویا شنوید | |
از بحیرا شنوید آنچه که گفته است سطیح | از سطیح آنچه که گفته است بحیرا شنوید | |
آنچه شق از بن دندان به یقین گفت و شنفت | آن ز داندانهاى از بنگه کسرى شنوید | |
مژده مصطفوى صفوه حق را به ظهور | گه ز شمعون صفا گه ز سکوبا شنوید | |
وعده حق را حق و عدات از سر صدق | در وقوع خبر از بولس و متى شنوید | |
آن چه گفتند ز یاسین و ز طاها به خبر | گوش دارید و ز یاسین و ز طاها شنوید | |
نه ز یحیاى مبشر که ز عیساى مسیح | آن بشارت که عیان گفت به یحیى شنوید | |
جاثلیق و مغ و حبر این سه عدو را ز عناد | روى بر گاشته سر گرم مواسا شنوید | |
پارسیزاده آزاده روشنبین را | شعلهسان ز آتش مغ گرم تبرا شنوید | |
هم نشان از خبر گفته آبا بینید | هم عیان از اثر دیده ابنا شنوید | |
ثمر زندگى آدم و حوا نگرید | خبر آدم بین الطین و الما شنوید | |
اجذم و ابرص حرصاند طبیبان شما | چاره درد خود اکنون ز مسیحا شنوید | |
زلزله ثور و حرا را که جهان لرزد از او | هم ز دل لرزه ایوان مهان وا شنوید | |
زد نسیم از جبلالرحمه بهسوى عرفات | عرف طیب از نفس رحمت کبرى شنوید | |
اتقیا راز طرب عمر مهنا بینید | اشقیا راز غضب مرگ مفاجا شنوید | |
صوت حق بانگ برآورد به آزادى و گفت | نشنوید از دگرى آنچه که از ما شنوید | |
نگرید آن همه انوار تجلى نگرید | شنوید آن همه گلبانگ تسلا شنوید | |
قوم و جمعى پى جمعیت و قومیت خلق | میرسند از در حق، اینک آوا شنوید | |
به ادب بینند این جمع شما را بینید | به خدا خوانند این قوم خدا را شنوید | |
مغفر از فرق و سنان از مژه شمشیر از دست | پیل را پوست برآورده به هیجا شنوید | |
ز آتش قهر الهى که عیان گشت ز نور | بوى داغ دل اسکندر از آنجا شنوید | |
گاو دستان که به صد افسون آبستن بود | نک خُوار غمش از تخمه نازا شنوید | |
اینک آن اسب که صد فدیه به یک جولان داشت | هم به تن فدیه جولانگه جولا شنوید | |
مشت خاکى اثر از سنگ مظالم نگذاشت | تا شما بر در ناحق دم حق را شنوید |